بازم معذرت واسه اینکه زیاد نمی تونستم بهتون سر بزنم
امروز دوم محرمه
یاد اون روزا به خیر که با همه ی اهل خونه می رفتیم برای شرکت در عزاداری همه بودن
همه اونایی که الان نیستن
بابا ....داداش ... گریه نمی کنم دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه بعضی وقتا زنده یا مرده ی بعضی آدما یکی میشه برات مثل داداش دیگه الان سالی به ماهی یادش نمی افته که خواهر کوچیکی هم داره
سر قضیه تلفن حسابی به هم ریختیم دیگه خیلی وقته حتی دلم برا دیدن لبخند پر از گرماش لک زده
می دونی یه روز به سرم زد که خودمو و دیوونه گیهامو جمع کنم و از این شهر ببرم
برم یه جای دور یه جایی که هیچکی نشناسدم
اما راستشو بخوای از بابا خجالت کشیدم آخه اون همیشه می گفت دختر خوب اونه که همیشه صبور باشه
چه تو خوشی !!!!!!!! (نداشته ) چه ناخوشییییییییی(فت و فراووووون)![]()
نرفتم..... موندم ........کنار اوناییی که یادشون رفته یه روزی چه جمع صمیمی داشتیم یه روزی بود که خنده از لبای ما نمی رفت و شبش با هزار تا امید می خوابیدیم که فرداییی جدید در راهه؟؟؟؟؟؟؟!!!![]()
ولی خدایییش دیگه امروزا زندگیم تکراری شده هر روز بلند شو بدو کلاست دیر نشه
بدو خونه نهار (...) کن بیااااااااااااا دوباره کلاس
برای کسایی حرف بزن که یه ذره از درداتم نمی تونن بفهمن با اونایی همکلام شو که همیشه دلشون می خواد بگن و بخنندن یکی برا جلب توجه .....یکی برا مسخره بازی .......یکی شاد
یکی شادتر ...![]()
(تو پرانتز بگم شانس آوردم همکارام آدمای شادی هستن وگرنه تا حالا دیگه باید سر از کوه و بیابون در می آوردم.......)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه روزایی یادمه دانشجو که بودم ترمای اول (خوب دیگه یه روزایییییی!!!!!!!!) حساب دقیقه هایی که از خونه و خونواده دور بودم و همیشه داشتم ![]()
![]()
همیشه تو خودم بودم طوری که یه روز که دوستام می خواستن برن سفر یکی از اونا برام نامه نوشت که خره آدم شوووووووووو.........نشدمممممممممممم یا شدم نمی دونممممممم![]()
دلم که می گرفت به همه زنگ می زدم![]()
خونه اداره خوابگاه (مامان آبجیا بابا داداش ) اما بعد یکی یکی رفتن هرکی به یه طرف .....![]()
اما الان
دیگه حتی دلم نمی خواد تو خونه قدم بذارم ![]()
اما مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟![]()
یه روز شاید بی اطلاع همه از این شهر و دیار کوچ کردممممممم مثل اون پرنده ی مسافری که قصه شو براتون گفتم.......... اما هیچ برجی اینجا یادش نمیمونه منم هستممممممم
انگاری پرحرفیام بازم گل کرد امشب خونه یه عزیزی دعوت بودیم یه آن اون جمع خوب منو یاد خونه های بچه گیم انداخت تو دلم بغض می اومد اما نمی تونستم هیچی بگم آخه همه شاد بودن هیچکیو نمی خواستم با خاطرات خودم غمگین کنم ..........(هیچکی)
الانم بغض عزیز راه باز کرده و داره هی می باره نمی دونم تا بحال حس کردین نمی تونین نفس بکشین یا اینکه دارین خفه می شین الان دقیقا همون حسو دارم ..........
کاشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی می شد پــــــــــــــــر کشید و رفت از اینجا (هرکجـــــــــــــــــا)![]()
یا که مٌــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد و بازم رفـــــــــــــــــت از اینجا (هـــــــــرکجا)
از محرم و سینه زنی سر از خونه خانم گل درآوردم
بگذریم قصه تنهایی من هم که بی پــــــــــــــــــــــایــــــــــــــــــان و طولانیست .....
شماها خوش باشید ![]()
![]()
![]()
امیدوارم همه تو این ماه عزیز به خواسته هاشون برسن
منم که آرزوم همینه بارش بارانی از رحمت (یه وقت خدای نکرده کسی فکر بد نکنه باران رحمت برا من فقط مرگه فقط مـــــــــــــــــــرگ )
دیگه شاید نرسم حتی بهتون سر بزنم
اگه نیومدم حلالم کنید
از همه دوستانم که تو این مدت همدلم بودن تشکر می کنم
گلی - باران و دغدغه هاش - باران عزیزم که فکر می کردم پسره - بنفشه و نرگس بانو که همیشه خیلی روحیه می دادن - داداش سعید که به خاطر یه اشتباه لپی قهر کرد و دیگه نیومد - سمانه عزیز که تازه باهاش آشنا شدم - آوا و خاطرات مادرش که یه درد شیرین مشترک داشتیم ![]()
و یاشار همیشه عاشق - داداش سیاوش که تازه امتحاناش تموم شده و از بند خلاصی یافته ![]()
پویا و محسن که هر چهارشنبه ما رو سرفراز می کرد - محمد جواد شکری که قراره همین روزا با یه وبلاگ توپ برگرده - همشهری گلم ساقی - پژمان و مهربونیاش - وهم سبز - دیگه ...........
و همه قاصدکایی که الان حضور ذهن ندارم ولی یادشون برام زنده است تا آخر عمر
یا علی مدد
پایان