بگذار تا ببارد باران
باران وهمناك
در ژرفي شب
اين شب بي پايان
بگذار تا ببارد باران
اينك نگاه كن
از پشت پلك پنجره
تكرار پر ترنم باران را
و گوش كن كه در شب
ديگر سكوت نيست
بشنو سرود ريزش باران را
كامشب به ياد تو مي آرد
گويي صداي سم سواران را
امشب صفاي گريه من ![]()
سيلاب ابرهاي بهاران است
اين گريه نيست
ريزش باران است
آواز مي دهم
آيا كسي مرا
از ساحل سپيده شبها صدا نزد ؟
از پشت پلك پنجره مي ديدم
شب را و قير گونه قبايش را
ديدم نسيم صبح
اين قير گونه گيسوي شب را
سپيد ميسازد
و اقتدار قله كهسار دوردست
در اهتزاز روشني آفتاب ميخندد
در دوردستها
باريده بود باراني
سنگين و سهمناك
و دست استغاثه من ![]()
سدي نبود سيل مهيبي را كه مي آمد
و آخرين ستون
از پايداري روحم را
تا انتهاي ظلمت شب
انتهاي شب مي برد
آري كس مرا
از ساحل سپيده شبها صدا نزد
اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟![]()