اگر بارانی همیشه جاری باش همیشه پربرکت ...
سلام
برکت وجودت را گم کرده ام :
همينكه مي دانم گوشه اي از اين دنيا ، يك نفر با يك قلب منزه و مملو از خوبي ، گاهي به من مي انديشد . براي من كافي ست .
همينكه مي دانم حرف هايي هست و كلماتي . . . كه سكوت اين انتظار شيرين را خواهد
شكست .
براي من كافي ست .
همينكه در ميان اين همه آشناي تبسم بر لب ! با تيشه هاي زبانشان !
آشنايي هست كه مي توانم ، دارو ندارم را در دست بگذارم و پنجاه پنجاه قسمت كنم ! براي
من كافي ست .
همينكه مي دانم براي درد هايم مرهمي هست ، تحمل اين همه ، درد ، درد ، درد ، كه روح و جسم هم سرش نمي شود ! برايم جانفرسا نيست . . . و همين كافي ست .
همينكه مي دانم هست . . . همينكه مي داند دوستش دارم . . .
براي من كافي ست ، كافي ، كافي
بيش از اين سهمي نمي خواهم
نمی خواهم حتی دوستم بدارد
نمی خواهم حتی لحظه ای بخاطر من درد بکشد
همینکه می دانم اگر باران ببارد بویش و یادش را برایم زنده می کند برای من کافیست
همینکه می داند زندگی را از دریچه نگاهش می نگرم و او را در قلبم جای داده ام برای من کافیست
اما
خدایا
دل تنگش که می شوم ؛
می بینمش.........
گریه که می کنم به خوابم می آید و مرا نصیحت می کند ......
شاید توهمی بیش نیست
اما هرچه هست شیرین است و به یاد ماندنی
یا حق